محمد حسينى همدانى نجفى

49

درخشان پرتوى از اصول كافى ( فارسى )

نياز بقياس ندارند كه از طريق علم بموجودى و بآثارى بساحت كبريائى و بصفات او راه يابند و بفهمند بالاخره هيچ موجود و مخلوقى شباهت بساحت كبريائى در ذات و يا در صفات او ندارند و در حقيقت معرفت بساحت او بكبريائى ذات و صفات او است هم چنان كه آن را تفسير نمود . قوله ( ع ) : قريب في بعده ، بعيد في قربه : ساحت آفريدگار از نظر احاطه قيوميّه‌اى كه بر موجودات و مخلوقات دارد و همچنين احاطه‌اى كه فاعل بر فعل و اثر خود دارد بر هر موجود و آفريده‌اى احاطه دارد و هر لحظه نور وجود بر آن مىتابد و بدين وسيله هر موجودى پايدار بماند و چنانچه لحظه‌اى از فيض وجود دريغ فرمايد نابود خواهد شد و در اثر همين صفت قيوميت ساحت كبريائى از مخلوقات فاصله ذاتى دارد كه جبران پذير نخواهد بود بالاخره در اثر احاطه حقيقى و قيوميت قريب بهر موجود و آفريده‌اى است و به همان جهت نهايت بعد ذاتى و مقامى از مخلوقات علو و برترى خواهد داشت . قوله ( ع ) فوق كل شىء و لا يقال شىء فوقه : تفوق و برترى بر هر موجود و مخلوقى دارد از نظر قيوميت كه بر آن دارد و معناى آن احاطه معنوى و وجودى است و هرگز مخلوق بر خالق تفوق و برترى نخواهد يافت از نظر اينكه ساحت كبريائى نامحدود و نامتناهى و فوق نامتناهى است . قوله ( ع ) : امام كل شىء و لا يقال له امام : ساحت كبريائى مبدء و صانع و آفريدگار هر موجود و مخلوقى است از اين نظر تقدم ذاتى و وجودى بر مخلوقات دارد و هر خواسته و موجودى آفريده او است و هرگز مخلوقى تصور نميرود كه تقدم ذاتى بر خالق داشته باشد . بالاخره از نظر اينكه ساحت كبريائى تام و فوق تمام است و پيوسته فيض وجود